پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: انَّ فِی الْجَّنةِ دارا یقالُ لَهُ دارُ الْفَرَحِ لا یدْخُلُها الّا مَنْ فَرَّحَ الصِّبْیانَ بهشت را خانه ای است به نام خانه شادی، کسی در آن داخل نمی شود مگر این که کودکان را شاد کند.
از شلوغی شبکه های اجتماعی به وبلاگ پناه آوردم که بنویسم.
و حالا باز هم وبلاگ برایم شده عادت! هر بار که می آیم، چهل، پنجاه ستاره ی روشن آن بالا چشمک می زند. بعضی هایشان ماه هاست که روشنند و من وعده ی «میخوانم» حواله شان کردم. (البته دیشب همۀ ستارهها را خاموش کردم!)
مثل سالهای نوجوانی، ساعت ها مینشینم پای کامپیوتر و به خودم می آیم میبینم شب شده!
با این تفاوت که من دیگر آن منِ نواجوان ِ ده - دوازده سال پیش نیستم. خیلی چیزها میدانم که آن زمان نمی دانستم و خیلی پشیمانی ها دارم از عملکرد های غلط و نادرستم.
میدانید، باید کوبید و از نو ساخت!
خودم را میگویم!
زندگی را...
عادت ها را...
اولویت ها را
و از همه مهم تر، عمل کردن به دانسته ها را...
مدت زمان: 3 دقیقه 41 ثانیه
گیره: با خودم فکر میکنم بنشینم بنویسم چه میدانم، چه نمی دانم ... نه نه! فقط بنویسم چه میدانم که عمل نمیکنم و باید عمل کنم! کجای کارم... آدم اگر به خودش نرسد، اگر حواسش به اولویت هایش نباشد و هر طرفی برود که دلِ بی عقلش می رود، می شود یک زمین ِ آفت زده. دیگر هرچه بذر بکارد در وجودش، ثمر نمی دهد.
گیرۀ کوچک: گفتم دلِ بی عقل. خب یک دلِ عاقل هم داریم :)
سنجاق: بیابید پیوند عنوان را با تصویر مطلب :)
سوزن: این قطعۀ کوتاه تصویری، حجت را بر من یکی تمام کرد. قطعه های زیبا و کاربردی ِ این چنینی را در راستای توسعۀ فردی، همراه یک عالَم مطالب خوب دیگر برای مدیریت زمان و برنامه ریزی، ببینید و بخوانید در اینجا.
منگنه: چندین موضوع را ردیف کرده ام در قسمت یادآوری های شخصی ام در مرکز مدیریت... خیلی دلم می خواهد بنویسم اما اینکه بشود یا بتوانم را نمی دانم. در مراحلی از زندگی ام به سر می برم که حسابی نقطۀ عطفند... خیلی مهم است چه تصمیمی بگیرم و چگونه عمل کنم. می شود برایم دعا کنید؟
الوعده وفا: این، فایل پی دی اف درسنامۀ کلاس وبلاگ نویسی من است. همانی که بابتش در وبلاگ مطلب گذاشته بودم و از شما نظر خواسته بودم. برخی دوستان تقاضا داشتند سر فصل هایش را بدانند. فایلش تقدیم می شود. شایستۀ شما نیست و بسیار بسیار مبتدی است. اما در صورتی که تمایل به دریافت اطلاعات بیشتر و جزئیات بیشتر در مورد سرفصل ها را داشتید، پیام بگذارید.
سین دال عزیزم، چالشی به راه انداخته بود تحت عنوان «اولین شعر». این شعر، اولین شعر زندگی من نیست! من موزون نوشتن را از 8 سالگی شروع کردم و با نوشتن ترانه های کودکانه. اما این شعر، دومین شعریست که در دفتر شعر معاصرم(!) نوشتم. نوشته های کودکی ام گم شد(افسوس) عده ای را هم خودم معدوم کردم. سال 93 که پس از سال ها، به شعر گفتن برگشتم، این شعر، جزء اولین سروده هایم بود. ممنون از سین دال بخاطر به راه انداختن این چالش...
تصویر این شعر، تصویر دخترکیست که رفته به امام زاده علی اکبر(ع) چیذر، سر مزار شهید احمدی روشن و با عکس خندانش درد دل میکند.
دشمن در سالگرد به سوگ نشستنمان بخاطر از دست دادن سرمایه های انسانیمان، سرمایه ای دیگر را از ما میگیرد و ما همچنان به فکر سازشیم! (پیوند های روزانه را ببینید لطفا و پیوند «شهادتت مبارک کافی نیست!» را مطالعه کنید لطفا... دل پر درد صالحه، حرفهای دل من را نوشته...)
صمیمانه از بزرگوارانی که در پست قبلی مشارکت کردند تشکر میکنم. واقعا برایم مفید بود و دارم سعی میکنم تمرین کنم. اما فرصت و موقعیت پاسخ دادن به برخی نظرات را هنوز پیدا نکرده ام. در سبک زندگی جدید وبلاگی ام(!) شاید تغییراتی به وجود بیاورم. (تا حدی به وجود آورده ام) یکیشان همین شیوه ی پاسخ به نظرات و ... است. شما اگر برای نظراتتان پاسخی دریافت نکنید دلگیر می شوید یا انگیزه تان کم میشود برای نظر گذاشتن؟ (این را صرفا جهت نظر سنجی میپرسم که حال و هوای وبلاگ نویسها را بیشتر بشناسم.
فعلا زیاده حرفی نیست... شاید بیایم و باز هم به گیره ها اضافه کنم و شاید هم نه!