در جستجوی کوچ

باید از این سیاهیِ مبهم عبور کرد/خسته نشد، ستاره شدن را مرور کرد

دوشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۰۲ ب.ظ

شکر خدا که باز قلم شد کمی روان...

شکر خدا که باز قلم شد کمی روان...

بسم الله الرحمن الرحیم

.

ای وای از آن متهم که بازجو باشد
یا بدتر اینکه بازجو، بی آبرو باشد!
.
سخت است پر باشی، بخواهی درد دل گویی
اما مقابل... آدمی صد پشت و رو باشد
.
پاییز را دیدی که گاهی ابری و خشک است؟
انگار اشکش ناجی بغضِ گلو باشد
.
اما زمین را لایق بارش نمی بیند...
آن هم زمینی که پر از دزد و عدو باشد
.
گاهی پر از حرفی ولی حس میکنی شاید
شاید سکوتت بهتر از یک گفتگو باشد
.
محدثه سادات نبی یان
.

گیره: حسِ خوبِ پس از مدت ها مدت ها مدت ها نوشتن! ... الحمدلله ....
سنجاق: یک غزل تازه دمِ داغ! مراقب باشید نسوزید :)
چسب نواری: به تاریخ 21 مهر ماه 99، ساعت 21:30

نظرات (۲۵)

نمیدونم والا:/

شاید مشاوره ی الزهرا قبول شم البته احتمالش کمه.

بعد از الزهرا،روانشناسی شهر خودم رو زدم.و الان مردد شدم که واقعا روانشناسی بخونم بهتره یا فلسفه؟

باز احتمال اینکه فلسفه الزهرا قبول شم بیشتر از مشاوره ست.

ولی فلسفه شو بعد از روانشناسی شهرم زدم؛

فکر کنم اگه هم روانشناسی اینجا قبول شم و هم فلسفه الزهرا،نمیشه که فلسفه رو انتخاب کنم نه؟:|

پاسخ:
سلام
نظر خصوصی گذاشتم تو وبتون

خودتون نوشتید ؟ @-@

چه قشنگ ...

پاسخ:
سلام گل بانو. خوش اومدین.
ممنونم از لطفتون :*

سلام سلام ^_^

راستش به امکانات تهران نیاز دارم.خونواده م میگن واسه کارشناسی اینجا بمون؛واسه ارشد میری یه شهر دیگه.خب بیراه نمیگن!فکر خوبیه.ولی اگه بخوام اینجا بمونم،ترجیح میدم دانشگاه ش مختلط نباشه!البته اگه بخوام یه شهر دیگه هم برم ترجیح میدم مختلط نباشه.شهر ما تنها دانشگاه زنانه ش،یا پیام نوره یا فرهنگیان.پیام نور نمیخوام و فرهنگیان هم واسه مصاحبه ش معرفی نشدم :|

خلاصه که یا باید الزهرا قبول شم یا فرهنگیان؛

فکر کنم امسال به هیچ کدوم نرسم.

با این حساب بمونم پشت کنکور؟

پاسخ:
سلام گلم.
ااا چقدر جالب. من کارشناسی الزهرا (س ) بودم . البته بگذریم که کارشناسیم ناتموم موند :)
من نمیدونم چه رشته ای رو میخوای بخونی و نمیدونم شهرت چقدر از تهران فاصله داره.... اینام مهمه...
اما دانشگاه الزهرا (س) بنظرم دانشگاه عالی ایه ؛)
مطمئنی رتبه ی الزهرا (س) رو نمیاری؟
راستش سخته نظر دادن چون خیلی از جزییات رو نمیدونم......

ولی بطور کلی توصیه م واسه کسی که دقیقا میدونه چی میخواد و مطمئنه که تو سال پشت کنکور موندنش وقت تلف نمیکنه پشت کنکور موندن میتونه باشه :)
میتونیم بری دانشگاه و مجدد کنکور بدی... اینم گزینه ایه
ولی خب اگر سراسری بری باید هزینه بدی بابت انصراف و ....
اگر دوست داشتی بیشتر تعریف کن. البته من تحصص ندارم ولی شاید تجربه م بدردت بخوره :)

آب طلب نکرده فاضل به خاطرم خطور کرد.
طیب الله انفاسکم :)

پاسخ:
سلام. راستش خودم هم وقتی مینوشتمش یاد شعرهای کم نظیر جناب فاضل بودم...
چه خوش جمله ای... به امید شنیدنش از زبان حضرت ماه...
ممنونم
۲۳ مهر ۹۹ ، ۱۴:۰۶ علیرضا گلرنگیان

البته از «انگار این شعر را قبلأ دیده‌ام» برداشت بدی نکنید! خواستم بگویم که چه‌قدر زیبا بود این شعر.

پاسخ:
نه خواهش میکنم. برداشت بد چرا؟!
ولی کنجکاو شدم بخونمش...

پی نوشت: راستی من اگر از سال 93 تا امروز به طور جدی تر شعر رو دنبال میکردم الان قطعا جایگاه بهتری در شعر داشتم.
استمرار در رسیدن به هدف یادتون نره :) عمر خیلی زود میگذره . خصوصا سنین 18 تا 25-26 سالگی...
۲۳ مهر ۹۹ ، ۱۳:۳۸ عـلیـرضـ ـا

وقتی شعرتان را خواندم، دلم به پرواز درآمد‌. به یاد شعر زیبایی افتادم که تازگی‌‌ها خوانده‌ام. انگار این شعرتان را قبلاً دیده‌ام. لطفاً بازهم جام مارا لبریز کنید از غزل‌های داغ‌تان.

+ خیلی دلم می‌خواهد شعر بگویم؛ می‌شود راهنمایی‌ام کنید؟!

پاسخ:
سلام. ممنونم از حضور و حسن نظرتان.
چه جالب. اگر اون شعر رو همینجا بگذارید ممنون میشم. بخونیم و استفاده کنیم.
در مورد انتشار شعر هام... اگر بخوام با همین فرمان جلو برم احتمالا مجبور میشم هویت حقیقیمو فاش کنم و این برام مطلوب نیست. اما شاید هم این کارو کردم...
دارم فکر میکنم مکانی جداگانه برای نشر اشعار انتخاب کنم یا همینجا...  تا خدا چی بخواد و صلاح چی باشه .

اما برای شعر گفتن. مسیری که خودم طی کردم رو میگم ان شاءالله براتون مفید باشه:

خب من از کودکی میل به شعر و شاعری و ادبیات داشتم و این موضوع تا سن 19 سالگی برام بیشتر جنبه ی تفنن داشت تا دغدغه. گاهی چیزهایی مینوشتم. رو حساب همون مطالبی که در کتابهای ادبیات مدرسه یاد میگرفتیم که مثلا غزل چگونه قالبیست و قافیه چیست و الخ. اما از تابستان 93 به دلایلی تصمیم گرفتم این موضوع رو جدی دنبال کنم. چون رشته م ریاضی بود و تجربه ای از مطالعه ی جدی ادبیات رو نداشتم، کتابهای کمک آموزشی ادبیات رشته ی انسانی در مورد وزن و قافیه رو گرفتم و نگاهی بهشون انداختم. بعد هم شروع کردم به نوشتن. راستش من بیشتر جوششی مینوشتم. زیاد در مورد کوششی نوشتن چیزی بلد نیستم... اما فکر میکنم باید در مورد یک موضوع ذهنتون رو اطلاعات باران کنید. در موردش فکر کنید. بخونید. تخیل کنید. قاب جمع آوری کنید. تجربه هاتون رو کنار هم بذارید  و پیرامون یک موضوع بنویسید. (چون فکر میکنم فردی هستید که محتوا هم براتون دغدغه س این پیشنهاد رو دادم) و مهم تر از همه خوندن و خوندن. شعرهای قوی. هم کهن و هم معاصر. از حافظ گرفته تا فاضل. با صدای بلند شعر بخونید تا گوشتون عادت کنه و ذهنتون موزون بشه. باید گنجینه ی واژه هاتون رو هم غنی کنید. اینم با خوندن به دست میاد. آثار فاخر ادبیات رو بخونید. شعر نو بخونید تو تصویر سازی و حس های شاعرانه کمک میکنه ، مثلا برای خود من اون اوایل، سهراب سپهری خیلی الهام بخش بود و خلاصه خودتون رو پرت کنید در جهان ادبیات.
تو انجمن های ادبی عضو بشید. دوستان شاعر پیدا کنید و با هم بداهه سرایی کنید. (یادمه انجمنی بود به اسم بداهه که من اون زمان ها در گروه فیسبوکشون عضو بودم و اونجا بداهه سرایی میکردیم) حتی تو همین وبلاگ هم میشه از این قدم ها برداشت.
مثلا دیدید یکی از بزرگواران در وبلاگشون داستان نویسی گروهی دارن؟ ما میتونیم این رو بعنوان شعر انجام بدیم و در وبلاگهامون رواجش بدیم. برای نوشتن کمکمون میکنه. ( به فکرم رسید شاید در وبلاگ خودم انجام بدم. ذیل همین مطلب متوجه شدم اقبال به شعر و شاعری زیاده) این ها همه به قوتتون کمک میکنه.
بعد که چندتایی شعر خوب نوشتید و دادید چند تا شاعر براتون نقد کردن یا حتی نقد نکردن ولی اقلا شعر دوستها بهتون گفتن که میشه بهتون گفت شاعر، در دوره ی آفتابگردان های شهرستان ادب ثبت نام کنید. این دوره برای من یک نقطه ی عطف بود در زندگی شاعرانه و خیلی رشدم داد. تازه من زیاد پیگیر آموزشها و اردوها نشدم متاسفانه و میتونم بگم فرصت دوره رو به هدر دادم... اما باز هم برام فواید فراوانی داشت  واگر کسی جدیش بگیره قطعا به توفیقات خوبی میرسه.
و باز هم تاکید میکنم مطالعه رو جدی بگیرید. هم در راستای فن شاعری و هم در راستای نفس شعر خوانی. اما مراقب باشید خوندن فنون شاعری باعث خشک شدن ذوق و قریحتون نشه.
و فراموش نکنید حتی شاعرهای بزرگ، وقتی شروع کردن، کسی شعرشون رو «شعر» حساب نمیکرد. بسیار قلم باید...
کار نیکو کردن از پر کردن است.

و در نهایت هم اگر کمکی ازم بر بیاد در حد سوادم در خدمتم و البته اضافه کنم که واقعا بی سوادم :)
طولانی شد... موفق باشید.
۲۲ مهر ۹۹ ، ۲۳:۳۰ کوثر متقی

چه زیبا...مخصوصا بیت آخر

پاسخ:
سلام بانو
ممنونم از لطفتون
۲۲ مهر ۹۹ ، ۲۰:۲۳ مسعود پایمرد

بسیار عالی

دست مریزاد

قلم تان نویسا...

پاسخ:
سلام. سپاسگزارم از حضور و حسن نظرتان
۲۲ مهر ۹۹ ، ۱۹:۵۱ سایه نوری

چه بیت آخر قشگگی .. 

پاسخ:
سلام بانو.
خیلی ممنونم از حضورتون. قشنگ خوندید.

قلم تون رو یه کم کج کنین تا مایل شه:/

الآن حس کردم خیلی بامزه م😂😂😂

آره می فهمم.من اصلا به خاطر ترس از همین آبروریزی هاست که نه کلاس نویسندگی رفتم نه توی محفلی انجمنی چیزی شرکت کردم تا حداقل ببینم چخبره!

دچار یه انزوای افراطی شدم اصلا :'(

پاسخ:
بر منکرش صلوات :) من که ذوق میکنم نظرات شما رو تو وبلاگم میبینم.
نه خب نترس. تهش یکم ضایع شدنه. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی :) اینجوری تو انزوا بمونی خودت بزرگ نمیشی فقط ترسات بزرگ میشن.

راستی اگه مایل بودین،

با قالب های دیگه هم هنرنمایی بنمایینD:

پاسخ:
مایل که هستم خیلی :)) ولی خب قلمم هم باید مایل باشه :))
شعر دارم از قدیما
مثنوی
چارپاره 
و چیزای دیگه که اسمشونو بلد نیستم. باید یکم مطالعه کنم پیرامون قالبهای شعری :))
تو یکی از پستام گفتم که تو یه شب شعر مجازی چه آبرو ریزی ای کردم :))

عزیزمممم چه دلنشین بود.

چه تصویرسازی خوبی داشت.

چقدر خلاقانه مضمون موردنظرتون رو منظم و موزون کردین.

انتخاب کلمات تون هم که قابل تحسینه.

نمیدونم چرا یاد اشعار محمدمهدی سیار افتادم.شاید چون شما هم مثل آقای سیار طوری می نویسین که فکر و احساسم با غزل به پرواز درمیان:)))

پاسخ:
سلاااام. به بههه چقدر اهل شعر و شاعری داریم اینجا.
وای خدا من کجا و استاد سیار کجا؟ یکی از آرزوهام اینه بتونم مثل این اساتید شعر بگم. آقای سیار، آقای عرفان پور، آقای مودب و یه سری اساتید خانوم که خیلی دوسشون دارم. 
خدا روشکر که دوست داشتی فرزندم ;)
۲۲ مهر ۹۹ ، ۱۲:۰۰ هیوا جعفری

وای چقدر خوبه 

چقدر حس الان منه 

عالیه دوست عزیزم

پاسخ:
سلام هیوای مهربون. خوب خوندی عزیزم :) خوبی از خودته.
ممنونم از لطفت گل بانو
۲۲ مهر ۹۹ ، ۱۰:۱۳ میرزا مهدی

سلام خیلی ممنون . درود بر شما

پاسخ:
سلام. سپاسگزارم از حضورتون. ممنون
۲۲ مهر ۹۹ ، ۰۹:۲۷ حامد احمدی

آفرین به خلاقیت.

و تشخیص درست که چرا برکت از این سرزمین رفته. هوای همدیگر را نداریم.

پاسخ:
سلام. سپاس از حس نظرتان...
بله...
اِرحَم تُرحَم

سلام علیکم

به‌به، خیلی خوب بود. سپاس که به اشتراک گذاشتید.

پاسخ:
علیکم السلام
ممنونم از حضور و حسن نظرتان

سلاممم:)

شعر جدید😍 به به...

آخ که بیت آخرش ... آخ که چقدر خوبه!

موفق باشی شاعره بانو^^

 

پاسخ:
سلام جودی عزیززززم.
ممنونم که خوندی. خوبی از خودته و شعرات ;)
ممنونم گل بانو جونم. شمام همینطور

گاهی پر از حرفی ولی حس میکنی شاید

شاید سکوتت بهتر از یک گفتگو باشد...

 

خیلی خوب بود.

 

پاسخ:
سلام .ممنون ازتون که خوندید بانو

موفق باشین :)))

پاسخ:
سلام زری جان . ممنونم عزیزم. شما بیشتر :)

💚💚💚💚💚

پاسخ:
سلام ماه بانوی عزیز. ممنون از حضورت 
۲۱ مهر ۹۹ ، ۲۳:۱۸ پسر پاییز (پ پ)

بسیار عالی..زیبا بود

پاسخ:
سلام. سپاس از حضور و حسن نظرتان

آفرین خیلی قشنگ ^_^

پاسخ:
سلام. خیلی ممنون.

لذت بردم.ممنون

پاسخ:
سلاام. من ممنونم از حضورتون :)
۲۱ مهر ۹۹ ، ۲۲:۵۴ Sepideh Adliepour

چقدر زیبابودشما چرا شعرا تونو چاپ نمی کنید

 

 

پاسخ:
سلام بانو حان. والا اونقدری شعر فاخر نیستن که لایق چاپ باشن...
بسیار قلم باید زد... حالا حالاها :) ولی ممنونم از نظر لطفتون. میخوام یکم روشون کار کنم... شایدم چاپشون کردم روزی...
دعا کنید :)
ان شاءالله شمام موفق باشید.

خیلی زیبا

:)

پاسخ:
سلام. ممنون از حضورتان و حسن نظرتان
در جستجوی کوچ

بسم الله الرحمن الرحیم

من همان پرستوی عاشقم... که دارد برای مهاجرت به تو، تلاش میکند. برای اینکه معشوقت بشود! برای مالِ تو شدن.

~~~~~~
از بین عناوین در زندگی روزمره، «مادر» را از همه بیشتر دوست دارم‌...